نه من وقت و حوصلهاش رو دارم که مثه قبل بنشینم پای لپ تاپ و تلق تلق برای شما (و ایضاً خودم) بنویسم و نه شما وقت و حوصلهاش رو دارید که اونا رو بخونید! باز هم طبع شاعری که نه، طبع ناظمی (سرودن نظم! اگر بیکارید: رجوع شود به زبان فارسی سال سوم دبیرستان) مان گل کرده است و این مطلب را سامان داده! البته این شعر چند هفته پیش یک جاهایی(!) روی وب منتشر شده که دسترسی گوگلی به آن سخت بود و در نتیجه، به جز رفقای جون جونی مان و تأییدکنندهی کامنتهای کافه سینما، کس دیگری ازش خبر ندارد… هجو است دیگر، البته نه از نوع “+هیجده” اش! حماسه گونه بخوانید که اندکی بیشتر بچسبد!!
====================
«ستایش نامه»
یکی دختری، نام، استایش است/ نه کامل، کمی غرق آرایش است
همان دم که پایش به دنیا رسید/ هزاران زمین لرزه آمد پدید
به دنبال این اتفاق درشت/ بیفتاد بس تن ز بالا به پشت
به نحسی و شومی ندارد حریف/ سیه گربه و جغد، پیشش نحیف
چو رویید و عقلش به قدر نخود/ دهادش برادر، طلاهای خود
به مرگ برادر همی خست روی/ «منم قاتل او نه فردوس، ووی!»
همی کشت او مادر و شوهرش/ برید از جفا، هم، پدر را سرش
همان علت ترک یک اعتیاد/ همان بانی عدل و نیکینماد
مهندس، نخور گوشت، ای ناقلا!/ همه عاملانت بمردند، ها!
خوراک همه قدر یک قاشق است/ گمانم که اَتباع آن «ماشُق» است!
هم از حامیان حقوق بشر/ مساوی بود حقّ دختر پسر
و مشکل گشای همه آدم است/ کهن قهرها را عجب مرهم است
یکی پهلوان قوی پیکر است/ ز صد خوان دشوار هم برتر است
به تصریح تحقیق بسیار ما/ بود رستم زال او را نیا
…
========== محمد قدرتی – دوشنبه ۱۹ دیماه ۱۳۹۰==========
این روزها دیگر از فیلم دیدن لذت نمیبرم. کنکور دارد میتازد و میآید؛ فیلم ببینم که سر جلسه بسوزم؟! به جایش رمان میخواندم. رمان جدیدی نبود… «منِ او»… که تقریباً همه خواندهاندش… دم «رضا امیرخانی» گرم… عجب رمانی بود! جخ تازه حالمان را جا آورد و دأبمان را از قرم قات بودن درآورد!
- «الحق مع علی»
- یا علی مددی!
پ.ن. : شاید قسمت نشد که تا بعد کنکور چیزی بنویسم. برای همهی کنکوریا -فی الجمله حقیر عاصی!- هم دعا کنید…





