من، یک آدم نامعلوم! متولد یک تاریخ نامعلوم! و یک مکان نامعلوم!
در حال تلاش برای پرش از روی کنکور!
—————————————————————
دوست دارم بروم زیر بارانی که از آسمان سوراخ شده می ریزد و داد بزنم: «چیه بارون؟! فکر کردی از خیسی می ترسم؟!» (به یاد امیر؛ طفل دیوانه من!)
دوست دارم بچه بمونم؛ بزرگ نشم؛ سنگ نشم؛ دعوا نکنم…
… و وقتی کوله بارم رو بندازم پشتم، هیچ کس فراموشم نکنه!
—————————————————————
به امید تو که دوستت دارم، خدا…