جمعه ۷ مرداد
ترتیب گروه های آزمون دهنده در آزمون عملی امروز، برعکس دیروز است. یعنی من که دیروز سومین گروه بودم، امروز در نوبت دوم آزمون قرار می گیریم. صبح زود بعد از صبحانه، آماده شدیم تا به طرف دبیرستان فرزانگان بریم. جلوی درب هتل بهمون گفتند که برنامه عوض شده. افرادی که اوّلین گروه آزمون دهنده هستند، به محل برگزاری می روند؛ تا وقتی که نوبت به گروه دوم برسه و به همین ترتیب هر گروه در ساعت مخصوص به خودش بره. مثلاً می خواستند که بی برنامگی و تأخیرات دیروز اتفاق نیفته. رضا و بهنام، از رشته ی رایانه، سوار سرویس شدند و رفتند. از خراسان جنوبی فقط من موندم با سرپرستمون. قرار بود ما با سرویس بعدی بریم. به اتاق رفتیم. تا اون موقع چمدونم رو مرتّب کردم. ساعت ۹ جلوی درب هتل سوار سرویس شدیم و بعد از بیست دقیقه ای معطلی، به راه افتادیم.
چند دقیقه ای هم در محل برگزاری منتظر موندم. تا این که صدامون زدند. امروز به هیچ وجه ترسی نداشتم. امیدوار بودم امّا نه زیاد! ترتیب نفرات و ترتیب میزها مشابه دیروز بود. ولی… قبل از برگزاری آزمون، داوران تأکید شدیداللحنی کردند که: «واسه ما گزارش کار ننویسین! فقط فرمول، جواب فرمول، جواب». معلومه دیگه؛ برگه های دیروز من رو دیدند و به این نتیجه رسیدند…!
میز شماره ۱۲ آزمایش «تعیین ظرفیت گرمایی گرماسنج». وای! نمیدونین چقدر جا خوردم! یعنی میشه آزمایشی رو که توی مدرسه خودمون انجام دادیم، این جا هم بیاد؟! البته یک سری تفاوت هایی داشت؛ مثلاً توی مدرسه از آب گرم استفاده می شد. در حالی که این جا به جای آب گرم، از مدار الکتریکی و گرمای المنت دارای مقاومت… تفاوت زیادی نمی کرد. مدار رو سریع بستم و داور هم تأییدش کرد. مدار رو وصل کردم و تایمر رو زدم. با سرعت نور ارقام رو نوشتم! حالا رسیدیم به بخش محاسبه… وقتی اعداد رو داخل فرمول ها گذاشتم، ظرفیت گرمایی گرماسنج (از شما چه پنهون!) منفی می شد. وقت تکرار آزمایش هم نبود. بدون نوشتن مرحله به مرحله ی حل معادله، جواب نهایی رو بدون منفی نوشتم! کف کردم… یعنی میشه؟!!! (* البته بعد از جلسه با چند تا از بچه ها هم صحبت کردیم. اون ها هم از منفی بودن جواب می نالیدند!)
میز شماره ۱۶ آزمایش «تعیین نیروی محرّکه و مقاومت درونی باتری کتابی ۹ ولتی» به همراه رسم نمودار اختلاف پتانسیل دوسر رئوستا به جریان مدار. نیروی محرکه رو به دست آوردم. مدار تعیین مقاومت رو هم بستم؛ ولی به داور که نشون دادم گفت اشتباهه؛ یه تغییرات جزئی انجام می دادم ، دوباره هم می گفت اشتباهه…! خلاصه کلام، وقت تمام!! (* شب که شد، یه چیزی که سر آزمایش یه اندک فکری بهش کردم، یادم اومد. احتمالاً داور نحوه قراردادن رئوستا در مدار رو اشتباه می دونسته. شاید باید رئوستا رو به عنوان یک مقاومت معمولی وصل می کردم؛ یعنی از لغزنده ش جریان نمی گرفتم. ولی به نظر خودم هر دو روشش کاملاً درسته! والّا…)
میز شماره ۴ دو آزمایش داشت در همون زمان ۲۰ دقیقه ای: اوّلی مربوط بود به الکترومغناطیس (الان که توی گوگل سرچ کردم، اسمش «موتور هم قطبی» هست!)
طبق معمول، یه سؤال پیش بینی. و بعدش هم انجام آزمایش، بیان علت پدیده رخ داده و نام گذاری قطب های آهنربای استوانه ای. هر چی با دست راست فلمینگیم(!) وررفتم، نتونستم یه دلیل قانع کننده براش پیدا کنم. درنتیجه از خیرش گذشتم تا برای آزمایش بعدی وقت کم نیارم. آزمایش دوم یه «مدار الکتریکی» بود. باید پیش بینی می کردیم: “درصورتیکه ولتاژ دو مولد برابر باشد، وضعیت روشنایی لامپ ها چگونه است؟” بعدش هم بستن مدار و پاسخ به سؤالات. اینا رو تقریباً جواب دادم. بهتره زیاد کشش ندم!
میز شماره ۸ و «چرخ ماکسول»!! در آخرین آزمایش کتاب آزمایش های فیزیک قدیم، اسمش و طرز کارش رو خونده بودم. ولی اون آزمایش ساده کجا و این خواسته های خفن مسابقه کجا!! اولش کرونومترم یه مشکل کوچولو داشت که آقای سیفی، داور خوب این بخش، با یه کرونومتر دیگه عوضش کردند. به چند سؤال ابتدایی جواب دادم. ولی برای کشیدن نمودار، یه مشکلی داشتم! هر چی فکرشو می کردم، یک دست کم میاوردم! یکی برای نوشتن، یکی برای ثبت زمان و دیگری برای علامت زدن روی پایه!! به دلیل این که نمی دونستم اگه در نقطه های اوج حرکت رفت و برگشتی، چرخ ماکسول رو بگیریم، مشکلی در اعداد آزمایش بوجود نمیاد. در نتیجه به دلیل کمبود فقط یک دست(!) نمودار پرید و خلاص شدیم کاملاً…!
دیگه از هر چی فیزیک بود راحت شدم! خدا رو خیلی خیلی شکر کردم و دست به دعا برداشتم که نکنه یه وقت لیست کامل رتبه ها رو بدن، همه بشینن و به ریش ما بخندن!!
به قرنطینه رفتیم. به دنبال شکایت و اعتراض چندتا از بچه ها به بعضی موارد (اعصاب داغون و برخورد بد برخی از داوران، سؤالات، وقت کم و…) یکی از داوران فیزیک، آقای سیفی، که همه ی بچه ها دوستش داشتن (واقعا خوش اخلاق بود!) اومد و نظرات ما رو خواست. نظرات رو شنید و چند دقیقه ای هم صحبت کرد…
از ساعت ۱۱:۲۰ تا ۱۴:۳۰ در قرنطینه بودیم. داشتم دیوونه می شدم و همینطور بقیه! خودمونو به دارت بازی، مطالعه مجله های مربوط به چند ماه پیش (درست مثه روزنامه های برخی از سلمونی ها!)، و فیلم دیدن مشغول کردیم. «اخراجی ها ۳»، «Wanted» و «هرچی خدا بخواد». ناگفته نماند که هیچ کدومش رو از ته دل نگاه نکردم در نتیجه هیچی ازش نفهمیدم…
…….. در نهایت، آزاد شدیم! به هتل برگشتیم، با خیالی آسوده و راحت، با فکر کنکور!!
(ادامه دارد…)

