شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

* ماندگاری خاطره‌ها، از نظر من فقط با شعر و نظم حاصل می‌شود. به همین دلیل دوست دارم لذت‌هایی را که سریال «وضعیت سفید» در این دو ماه به من چشاند، با شعر درخوری به ثبت برسانم. در این مدت، بیت‌هایی پراکنده، با وزن و قافیه‌هایی متفاوت سروده‌ بودم؛ امّا سر اس‌ام‌اس بازی با دوستم، [...]

با سلام هر چی تعریف کنم کم گفتم. آدم نمیدونه کجای سریال رو بگیره واسه تعریف. بازیگران، جذابیت موضوع، کنجکاوی بیننده، فیلمبرداری و دکوپاژ و میزانسن، تدوین، موزیک، پیام های زمینه ای، … ۱- زبان زرگری نخندین ها، ولی من هنوز دو هفته س که با این زبان آشنا شده ام! در قسمت هشتم سریال، [...]

بایگانی برای آبان, ۱۳۹۰

وضعیت سفید به نظم در آمد!

۲۹ نظر
الاغ!، امیر، مادربزرگه، منیره، بهرام، افتخار - وضعیت سفید

الاغ!، امیر، مادربزرگه، منیره، بهرام، افتخار - وضعیت سفید

* ماندگاری خاطره‌ها، از نظر من فقط با شعر و نظم حاصل می‌شود. به همین دلیل دوست دارم لذت‌هایی را که سریال «وضعیت سفید» در این دو ماه به من چشاند، با شعر درخوری به ثبت برسانم. در این مدت، بیت‌هایی پراکنده، با وزن و قافیه‌هایی متفاوت سروده‌ بودم؛ امّا سر اس‌ام‌اس بازی با دوستم، امیرحسین، وزن و قافیه‌ی خوبی به دستم آمد. از آن روز -دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰- تمام تلاشم را کرده‌ام که هر چه می‌توانم، با این وزن و قافیه بنگارم تا بعد از سالها تک بیتی سرودن(!) و دوری از شعر آدمیزادی، طبعم را دوباره بیازمایم.

* باور کنید این شعر متعلق به قرون دور ادب فارسی نیست! داغ داغ است؛ ولی به دلیل خامی‌ام در سرودن، ساخت‌ها و کلمات کهن و زاید زیادی در این شعر می‌بینید که فهم بعضی بخش‌ها را دشوار کرده. ولی کلاً سبک شعری من همین است: ترکیبی از زبان معیار، زبان شکسته و زبان کهن پارسی.

* تا جایی که قافیه‌های ذهنم اجازه داده و دیالوگ‌ها با من ساخته، نوشته‌ام. باشد که این شعر، زمانی دور، اشک ما را به درآورد؛ در غم گذر عمر و خوشی‌های بر باد رفته و از یاد رفته.

* قافیه‌ها در بعضی موارد کاملاً مشکل دارد. ساده بگویم، گاهی اوقات شعر قافیه ندارد! ولی به دلیل استفاده از ردیف و کلماتی که به عقیده‌ی من «شبه قافیه» هستند، از ناهمگونی کلمات و ابیات تا حد امکان کاسته شده‌است. روی وزن شعر هم زیاد دقت نشده‌است؛ سخت است دیگر، دانش آموز انسانی که نیستم!!

* شعر از زبان امیرمحمّد گلکار سروده شده‌است؛ من در ممیزی خوردنش بی تقصیرم!

* عبارات آبی رنگ، از داخل سریال انتخاب شده است. متمایزش کرده‌ام که نگویید بنده خدا تاب برداشته است!

* با عرض اعتذار به ارواح شاعران پارسی به خاطر غزل بی در و پیکر زیر!

====================

«وضعیت سفید»

وضعیت اسفید، گه دلتنگ یارم می‌کند

چون که می‌نالد همه عود و سه تارم می‌کند

خانم شیرین، قوی باش اشک‌هایت پاک کن

اخم و خشم و آن سکوت تو خمارم می‌کند

خسرو و فرهاد احوال مرا نشنیده‌اند

داد از آن روزی که هریک تارومارم می‌کند

خویشتن شیرینی من حیف شد حاصل نشد

جای تو خالی، چه خرما خنده‌دارم می‌کند!

لاک قرمز خوب شد، هرگز که دستانت ندید

ورنه آن آتش‌زبانت سربه‌دارم می‌کند

هرچه دیدی از کمک‌هایم عمومی باشَدَت

این منیره گیر داده، خواستْگارم می‌کند

من که نامم را کثافت کرده‌ام در راه تو

فحش بدتر هم کفایت نیست، زارم می‌کند

این رضای عمّه دائم تکّه بارم می‌کند

پیش چشمان خیالت بیش خوارم می‌کند

همدم شب‌های تاریک اتاق آهنی

ریسه‌های لامپ دارد باز، نازم می‌کند

آب قند هر که جز تو تلخ آبی بیش نیست

“زنده ای؟ خوبی؟” ز کارم شرمسارم می‌کند

شرشر آبی که دارد می‌رود اشک من است

ای خدا، من مسخره، تحلیل بازم میکند!

ای که من دل در تو بستم خاطرت را خواهمی

جان من برگرد، کاین نعمت خدایم می‌کند

==========چهارشنبه ۲۵ آبانماه ۱۳۹۰==========

توضیحات:

بیت اول: به ناچار، برای تطابق وزن، “اسفید” را به جای “سفید” به کار بردیم.

بیت چهارم: “خویشن شیرینی” هم همان “خود شیرینی” خودمان است؛ فقط بسته بندی اش عوض شده!

بیت یازدهم: «… خدایا، خود من مسخره ام! باز هم دارد تحلیل می کند.»

بیت دوازدهم: گفتم یک چیزی هم از کارگردان بگویم. با پوزش فراون از آقای نعمت الله!


وضعیت سفید: هر شب بهتر از دیشب

۱۳ نظر

با سلام

هر چی تعریف کنم کم گفتم. آدم نمیدونه کجای سریال رو بگیره واسه تعریف. بازیگران، جذابیت موضوع، کنجکاوی بیننده، فیلمبرداری و دکوپاژ و میزانسن، تدوین، موزیک، پیام های زمینه ای، …

۱- زبان زرگری

نخندین ها، ولی من هنوز دو هفته س که با این زبان آشنا شده ام! در قسمت هشتم سریال، داخل ماشین، منیره و امیر با هم این‌جوری صحبت می‌کردن. اوایل فکر میکردم احتمالاً زبون همون شهری باشه که اصالتاً از اون جا هستن. بر همین منوال گذشت تا این که در قسمت ۱۷ هم دوباره گفتگوی زرگریانه(!) بین امیر و منیر درگرفت: «میزی خازای شیزی ریزی نُزُ بَزَ رازات خازاس تِزِ گازاریزی کُزُ نَزَم؟!» این بار رفتم سایت وضعیت سفید و پرسیدم. تا این که یکی لطف کرد و جواب داد: «سلام این زبون زرگریه خیلی معروفه که…» بلافاصله یه گوگل زدم و یاد گرفتم. اگه شما هم لذت صحبت کردن با زبون زرگری رو نچشیدین، پیشنهاد می‌کنم “اقدام کنین”! به قول امیر: اقدام کن، اقدام کن، اقدام کن… خلاصه کلام: تمام کلمات به صورت هجا (بخش=سیلاب) های جداگانه در می آید. هر سیلاب دو بار تلفظ می‌شود. بار اول فقط دو واج ابتدایی تلفظ می شود. بار دوم تمام واج ها؛ که به جای واج اول “ز” می گوییم!

** زبان زرگری در ویکی‌پدیا

۲- معشوقه به سامان شد…

در یکی از آنونس‌های سریال وضعیت سفید، خانم شیرین یه چند بیتی میخونن و آدم رو به فیض می‌رسونن! یه بار خیر سرم خواستم تحقیق بدون رایانه و اینترنت انجام بدم؛ رفتم دیوان حافظ رو برداشتم و داخلش رو گشتم؛ نبود که نبود! پناه آوردم به اینترنت… فهمیدم که نخیر؛ شعر مال “مولانا جلال الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسین الخطیبی” بوده نه “خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی”. شعر زیبایی است.

«معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا / کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا» اگه معنی ظاهری این شعر رو در قرابت با سریال بدونیم، باید خوشحال باشیم که شیرین بالاخره کوتاه خواهد اومد! شاید هم منظور “آدم شدن” امیر باشه…

** شعر را به طور کامل بخوانید در reCent

3- … اگه زنده باشیم!

پایان قسمت ۲۸، امیر میگه «رفت تا نیمه شعبان سال بعد» و ناصر میگه «اگه زنده باشیم». اشکاتون رو بذارین لب مشکتون و منتظر ادامه ی سریال باشین!

۴- امیر: اعصاب خردکنی به تمام معنا!

جدیداً امیر قصه ی ما خیلی دیوونه و غیرقابل تحمل شده! از وقتی که یه فحش بدتر(!) به خودش داده بود، یه کمی آدم تر شد. اما شهاب با ازدواجش همه چیزو (در مسیر متابولیسم آدم شدن امیر!) خراب کرد؛ امیر هم که نمی دونه هرچی ادا و اطوار در بیاره، بیشتر از چشم شیرین و خانواده اش میفته. وقتی امیر ریسه ی لامپ رو به دور خودش پیچید و به سلامتی برق محکم گرفتش، شیرین بیچاره که چیزی نمونده بود سکته بزنه، براش آب قند (به انضمام انگشتر طلای مامانش!) درست کرد! ولی این امیر که “حرصش گرفته و مورچه گازش گرفته”، تو قسمت ۲۹، بی‌خودی سرشون داد کشید. اونا هم بار و بندیل رو بستن و دِ فرار…! مادر بزرگه هم که حالش بد شد.

*در مورد انگشتر طلا فعلاً همین رو می‌دونم که وقتی کسی خیلی می‌ترسه، همراه با آب قند انگشتر طلا به خوردش میدن! (البته فقط آب متبرک به انگشتر طلا!) فعلاً نمی‌دونم که این موضوع ریشه علمی داره یا خرافی… هر وقت فهمیدم، همین جا می‌نویسم که علممون زیاد شه…!

۵- در نظرسنجی سریال شرکت کنید

لطفا در اسرع وقت به آدرس www.rcirib.ir/opinion بروید و در نظرسنجی سریال وضعیت سفید شرکت کنید. هر چند که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» ولی از شما می‌خوام که بهترین رأی ممکن رو بدین. با تشکر از حسن ارادت و اعتماد شما!!

۶- وضعیت سفید در سروش هفتگی

در ارتباط با این مطلب و منبع اصلیش، با بهره گیری از آرشیو سروش هفتگی، مطالب چاپ شده رو گردآوری کردم که می‌تونید در ادامه مطلب ببینید:

وضعیت سفید در سروش هفتگی 2 مهر 90

وضعیت سفید می شود- سروش هفتگی- ۲ مهر ۱۳۹۰

وضعیت سفید در سروش هفتگی 30 مهر 90

گفت و گو با هادی مقدم دوست- سروش هفتگی- ۳۰ مهر ۱۳۹۰

وضعیت سفید در سروش هفتگی 7 آبان 90

بنی آدم اعضای یک پیکرند- سروش هفتگی- ۷ آبان ۱۳۹۰


سایت به سلامتی و مبارکی و میمنت به سرور جدید منتقل شد!

۲ نظر

سلام

روز قبل از پریروز، پریروز، دیروز و امروز یه سری مشکلاتی به دلیل انتقال سایت و خنگی کاری های هاستینگ قبلیم(!) پیش اومده بود که در سایه ی الطاف خفیه ی الهی و با توسلات و توکلات فراوان به سلامتی (فعلا!) ختم به خیر شد. از دوستم احمد هم متشکرم؛ به دو دلیل: اول این که چندروزه شدیداً درگیرش کردم و دوم واسه این که روی سرورش سوار شدیم!

اگه خدا بخواد هر دو هفته ای یک مطلب جدید میذارم.