* ماندگاری خاطرهها، از نظر من فقط با شعر و نظم حاصل میشود. به همین دلیل دوست دارم لذتهایی را که سریال «وضعیت سفید» در این دو ماه به من چشاند، با شعر درخوری به ثبت برسانم. در این مدت، بیتهایی پراکنده، با وزن و قافیههایی متفاوت سروده بودم؛ امّا سر اساماس بازی با دوستم، امیرحسین، وزن و قافیهی خوبی به دستم آمد. از آن روز -دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰- تمام تلاشم را کردهام که هر چه میتوانم، با این وزن و قافیه بنگارم تا بعد از سالها تک بیتی سرودن(!) و دوری از شعر آدمیزادی، طبعم را دوباره بیازمایم.
* باور کنید این شعر متعلق به قرون دور ادب فارسی نیست! داغ داغ است؛ ولی به دلیل خامیام در سرودن، ساختها و کلمات کهن و زاید زیادی در این شعر میبینید که فهم بعضی بخشها را دشوار کرده. ولی کلاً سبک شعری من همین است: ترکیبی از زبان معیار، زبان شکسته و زبان کهن پارسی.
* تا جایی که قافیههای ذهنم اجازه داده و دیالوگها با من ساخته، نوشتهام. باشد که این شعر، زمانی دور، اشک ما را به درآورد؛ در غم گذر عمر و خوشیهای بر باد رفته و از یاد رفته.
* قافیهها در بعضی موارد کاملاً مشکل دارد. ساده بگویم، گاهی اوقات شعر قافیه ندارد! ولی به دلیل استفاده از ردیف و کلماتی که به عقیدهی من «شبه قافیه» هستند، از ناهمگونی کلمات و ابیات تا حد امکان کاسته شدهاست. روی وزن شعر هم زیاد دقت نشدهاست؛ سخت است دیگر، دانش آموز انسانی که نیستم!!
* شعر از زبان امیرمحمّد گلکار سروده شدهاست؛ من در ممیزی خوردنش بی تقصیرم!
* عبارات آبی رنگ، از داخل سریال انتخاب شده است. متمایزش کردهام که نگویید بنده خدا تاب برداشته است!
* با عرض اعتذار به ارواح شاعران پارسی به خاطر غزل بی در و پیکر زیر!
====================
«وضعیت سفید»
وضعیت اسفید، گه دلتنگ یارم میکند
چون که مینالد همه عود و سه تارم میکند
خانم شیرین، قوی باش اشکهایت پاک کن
اخم و خشم و آن سکوت تو خمارم میکند
خسرو و فرهاد احوال مرا نشنیدهاند
داد از آن روزی که هریک تارومارم میکند
خویشتن شیرینی من حیف شد حاصل نشد
جای تو خالی، چه خرما خندهدارم میکند!
لاک قرمز خوب شد، هرگز که دستانت ندید
ورنه آن آتشزبانت سربهدارم میکند
هرچه دیدی از کمکهایم عمومی باشَدَت
این منیره گیر داده، خواستْگارم میکند
من که نامم را کثافت کردهام در راه تو
فحش بدتر هم کفایت نیست، زارم میکند
این رضای عمّه دائم تکّه بارم میکند
پیش چشمان خیالت بیش خوارم میکند
همدم شبهای تاریک اتاق آهنی
ریسههای لامپ دارد باز، نازم میکند
آب قند هر که جز تو تلخ آبی بیش نیست
“زنده ای؟ خوبی؟” ز کارم شرمسارم میکند
شرشر آبی که دارد میرود اشک من است
ای خدا، من مسخره، تحلیل بازم میکند!
ای که من دل در تو بستم خاطرت را خواهمی
جان من برگرد، کاین نعمت خدایم میکند
==========چهارشنبه ۲۵ آبانماه ۱۳۹۰==========
توضیحات:
بیت اول: به ناچار، برای تطابق وزن، “اسفید” را به جای “سفید” به کار بردیم.
بیت چهارم: “خویشن شیرینی” هم همان “خود شیرینی” خودمان است؛ فقط بسته بندی اش عوض شده!
بیت یازدهم: «… خدایا، خود من مسخره ام! باز هم دارد تحلیل می کند.»
بیت دوازدهم: گفتم یک چیزی هم از کارگردان بگویم. با پوزش فراون از آقای نعمت الله!



