شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

چند روزی است که محرم عزیز، پا روی تخم چشم‌هایمان گذاشته، مهمان ما شده و ما هم مهمان او… از شب ششم محرم که هیئت‌های شهرمان، سر به خیابان می‌گذارند، دیگر هیچ کس با خودش نیست؛ همواره بویی از حسین به همراه دارد… هرچند آدم می‌شود صندوق غم و ناله و سوز، ولی در عین [...]

بایگانی برای آذر, ۱۳۹۰

اندر حکایات محرم امسال: همه دعوت اید!

۲۷ نظر

چند روزی است که محرم عزیز، پا روی تخم چشم‌هایمان گذاشته، مهمان ما شده و ما هم مهمان او… از شب ششم محرم که هیئت‌های شهرمان، سر به خیابان می‌گذارند، دیگر هیچ کس با خودش نیست؛ همواره بویی از حسین به همراه دارد… هرچند آدم می‌شود صندوق غم و ناله و سوز، ولی در عین حال، از با حسین بودن لذت می‌برد… حظ می‌کند… لبخند می‌زند و اشک شوق می‌ریزد… چشم در چشم کربلاییان می‌اندازد و تا عمق وجودشان می‌رود… به تمام معنا، حال می‌کند…

همه میهمان سیدالشهدا می‌شوند. سفره‌ای به وسعت تمام انسان‌های دنیا؛ صد البته به وسعت تمام موجودات دنیا… روحش که خود به خود مهمان است؛ جسمش را هم دعوت می‌کنند… کسی که روزش را با نان و شیر و ماست و میوه و گاهی با هیچ(!) سر می‌کند، مهمان بهترینِ انسان‌ها می‌شود…

از همان روز ششم محرم، سفره‌ها پهن است و درها هم باز؛ برای همه… می‌خواهم از غذای جسم بگویم. چیزی که بعضاً فکر می‌کنند نباید از آن سخن گفت؛ شأن این ماه را پایین می‌کشد!! من سکوت را می‌شکنم و به جای تیتر درشت زدن روی صفحه اول روزنامه و سایت، یک متن می‌نویسم؛ در بزرگداشت غذای امام حسین!

هرکسی بسته به جایی که زندگی می‌کند، محرم را با غذاهایی می‌شناسد… قیمه، عدس پلو، چلوگوشت، شوله قلمکار، حلیم، آبگوشت و… محرم من و دیگر بشرویه‌ای ها دو مورد آخر را بیشتر به خود می‌بیند… عمدتاً آبگوشت و گاهی حلیم… الحق که خوشمزه‌ترین و بی آلایش‌ترین غذاهای این لیست هستند.

شب که با هیئت، آسفالت‌ها را می‌سابی، خون گوسفند زبان بسته ای که بر زمین ریخته، چشمک می‌زند و تو را به یاد فردا ظهر می‌اندازد؛ نکند که پشت پا بزنی به کاسه‌ی آبگوشت و خودت را محروم کنی! واقعاً هیچ غذایی به آبگوشت امام حسین نمی‌رسد؛ هیچ غذایی… اگر بروی گوشت راسته‌ی ماهیچه‌ی تازه‌ی گوسفند بگیری، نخود‌ها را با وسواس پاک کنی و در آب و سویا سس بخیسانی، سیب زمینی‌های خاک نخورده را با دقت به قطعات مربعی درشت بدل بکنی، پیاز را در روغن نیمه تفت بدهی، رب خارجکی بریزی و در نهایت هم لیمو عمانی را خجالت بدهی،…، هر کار دیگری هم که بکنی، نمی‌شود که نمی‌شود! حتی اگر تمام آشپز‌های بزرگ دنیا جمع بشوند و دست در دست هم بدهند و آبگوشت بپزند، لَم تَفعلو و لَن تَفعلوا!!

اولا باید مرد باشی! آشپز زن مال آشپزخانه و هود و دستکش و قاشق چایخوری و مرباخوری است! سر و کارت با ملاقه و کف گیر و سیاه سوختگی می افتد!! باید شیلنگ آب را بندازی داخل دیگ و زیرش را روشن کنی. پوست گوسفند را چشم بسته، قلفتی بکنی و بعد بدهی به کسانی که با ساطور می‌زنند گوشت و استخوان‌ها رو روی کنده‌های چوب تکه تکه می‌کنند. کیسه‌های پیاز را خالی می‌کنی و پشت سر هم ریز ریزشان کنی؛ بدون این که بخواهی زبانت را دربیاوری یا جعفری یا آدامس بجوی که مبادا اشکت دربیاید… بگذار دربیاید و بریزد روی پیازها که اشک در راه امام حسین نعمتی است؛ به هر کس ندهندش!! هر چیزی را جدا می‌گذاری داخل دیگ‌هایی که روی شعله (یک زمانی کنده چوب و الان گاز شهری) قرار دارند و منتظر می‌مانی. کاسه‌ها و قاشق‌ها رو ذره ای کف مال می کنی و می‌شویی.

نان پزها (که به طور عمده زن هستند) هم پای تنور داغ می‌شوند. صورتشان می‌سوزد؛ چه بسا موهای جلوی پیشانی و ابرو که پای تنور می‌سوزد و چه بویی بهتر از بوی موی سوخته! خلاصه که جانشان در می‌آید تا این آبگوشت ناب پخته شود.

در خوردن غذای این چنینی، اصلا نباید وسواس به خرج داد. اگر قاشق مثلاً شسته تان بوی آبگوشت می‌دهد، اگر موی گوسفند یا یک دانه سیبیل(!) داخل کاسه تان است، اگر دستکش فردی که آبگوشت ها را از سینی می‌گذارد جلوی تان به عمق یک انگشت شست رفت داخل آبگوشت شما، اگر نان شما را گذاشتند روی همان قسمتی از سفره که با جوراب مبارک متبرکش کرده بودند، اگر در داخل آبگوشتتان یکی دو دانه لوبیا و عدس و لپه هم دیدید، اگر و اگر و اگر…، دم نزنید! یک بسم الله بگویید و به امید شفای عاجل، بخورید که حتی اگر زهر هم داشته باشد، به نام حسین و اباالفضل به عسل بدل می‌شود.

** البته این موارد مال گذشته‌ها بود. دو-سه سالی است که چنین اقداماتی (حداقل در هیئت صاحب الزمانی، مهدیه) مشاهده نشده است! بد به دلتان راه ندهید.

یک نان و نیم تیلیت کنید و نوش جان کنید… اگر یک کاسه دردی ازتان دوا نکرد، بی رودربایستی دومی را بگیرید… مبادا از یک لقمه اش هم بگذرید… حتی اگر ناهار دوم یا سومتان هم هست(!)، تا ته همه اش را بخورید… که دیگر شاید چنین پایی نیفتد…

اگر ظرف یکبار مصرف هم داشتید، بدهید پُرَش کنند و ببرید برای اهل و عیال… یا بگذارید داخل فریزر و تا محرم آینده جیره بندی اش کنید؛ قاشق قاشق!

فعلا عکس آبگوشت نداریم!

فعلا عکس آبگوشت نداریم!

حلیم هم از غذاهای معروف است. حلیم ما بشرویه‌ای ها، یک سر قاشق چای‌خوری هم شکر ندارد. به جایش تا دلتان بخواهد نمک می‌زنیم! قاشق اول را که برمی‌داری، گوشت‌هایی که از شب قبلش داخل دیگ داشته ریش‌ریش می‌شده (و دل جناب آقای آشپز را به یاد فردا ظهر ریش‌ریش می‌کرده!)، کش می‌آید و از فرورفتن به حلقوم شما امتناع می‌کند! فقط در خوردن حلیم، زیاده روی نکنید! وقتی که پای سفره اید، هرچقدر هم برای شما حلیم بیاورند، می‌توانید نوش جان کنید. ولی فکر بعد را هم بکنید! سنگین می‌شوید و باید قلپ قلپ نوشابه بچپانید داخل شکم که مگر به یاری اسید معده‌تان بشتابد!

بفرما حلیم! - محرم 1433

بفرما حلیم! - محرم ۱۴۳۳

(این تصویر به همت رفیقمان “امیرحسین” پیدا شده است! دستش درد نکند…)

امسال که گذشت. دوست دارم از همین جا، رسماً از تمام دوستان، آشنایان، فک و فامیل، کاربران، کسانی که اشتباهی به تورمان خورده‌اند(!) و دارند این صفحه را می‌خوانند و… بخواهم که برای سال بعد، اگه عمری باشه، حتماً برنامه ریزی کنند و بیایند که با هم برویم و مهمان شویم.

جدا از ناهار و شام هیئآت، عزاداری‌ها و حسینیه حاج علی اشرف هم تماشایی است.

عمری باشد، منتظرتان هستیم…

پ.ن: اگر می شد بو و طعم این غذاها را هم روی اینترنت گذاشت…