شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

نه من وقت و حوصله‌اش رو دارم که مثه قبل بنشینم پای لپ تاپ و تلق تلق برای شما (و ایضاً خودم) بنویسم و نه شما وقت و حوصله‌اش رو دارید که اونا رو بخونید! باز هم طبع شاعری که نه، طبع ناظمی (سرودن نظم! اگر بیکارید: رجوع شود به زبان فارسی سال سوم دبیرستان) [...]

چند روزی است که محرم عزیز، پا روی تخم چشم‌هایمان گذاشته، مهمان ما شده و ما هم مهمان او… از شب ششم محرم که هیئت‌های شهرمان، سر به خیابان می‌گذارند، دیگر هیچ کس با خودش نیست؛ همواره بویی از حسین به همراه دارد… هرچند آدم می‌شود صندوق غم و ناله و سوز، ولی در عین [...]

* ماندگاری خاطره‌ها، از نظر من فقط با شعر و نظم حاصل می‌شود. به همین دلیل دوست دارم لذت‌هایی را که سریال «وضعیت سفید» در این دو ماه به من چشاند، با شعر درخوری به ثبت برسانم. در این مدت، بیت‌هایی پراکنده، با وزن و قافیه‌هایی متفاوت سروده‌ بودم؛ امّا سر اس‌ام‌اس بازی با دوستم، [...]

با سلام هر چی تعریف کنم کم گفتم. آدم نمیدونه کجای سریال رو بگیره واسه تعریف. بازیگران، جذابیت موضوع، کنجکاوی بیننده، فیلمبرداری و دکوپاژ و میزانسن، تدوین، موزیک، پیام های زمینه ای، … ۱- زبان زرگری نخندین ها، ولی من هنوز دو هفته س که با این زبان آشنا شده ام! در قسمت هشتم سریال، [...]

مدت‌ها بود که دیگه تلویزیون دیدن رو کنار گذاشته بودم و داشتم مثه بچه‌ی آدم واسه کنکور درس می‌خوندم. تا این که سروکلّه‌ی آنونسی متفاوت از شبکه سه پیدا شد. با این که به نظرم خیلی جالب اومد، ولی از بس فیلم های مزخرف و تکراری با بسته بندی شکیل(!) از سیمایمان پخش شده بود، [...]

جمعه ۷ مرداد ترتیب گروه های آزمون دهنده در آزمون عملی امروز، برعکس دیروز است. یعنی من که دیروز سومین گروه بودم، امروز در نوبت دوم آزمون قرار می گیریم. صبح زود بعد از صبحانه، آماده شدیم تا به طرف دبیرستان فرزانگان بریم. جلوی درب هتل بهمون گفتند که برنامه عوض شده. افرادی که اوّلین [...]

بایگانی برای دسته "فیلم و سینما"

«ستایش نامه» ای که مثلا هجو است!

۴ نظر

نه من وقت و حوصله‌اش رو دارم که مثه قبل بنشینم پای لپ تاپ و تلق تلق برای شما (و ایضاً خودم) بنویسم و نه شما وقت و حوصله‌اش رو دارید که اونا رو بخونید! باز هم طبع شاعری که نه، طبع ناظمی (سرودن نظم! اگر بیکارید: رجوع شود به زبان فارسی سال سوم دبیرستان) مان گل کرده است و این مطلب را سامان داده! البته این شعر چند هفته پیش یک جاهایی(!) روی وب منتشر شده که دسترسی گوگلی به آن سخت بود و در نتیجه، به جز رفقای جون جونی مان و تأییدکننده‌ی کامنت‌های کافه سینما، کس دیگری ازش خبر ندارد… هجو است دیگر، البته نه از نوع “+هیجده” اش! حماسه گونه بخوانید که اندکی بیشتر بچسبد!!

====================

«ستایش نامه»

یکی دختری، نام، استایش است/ نه کامل، کمی غرق آرایش است
همان دم که پایش به دنیا رسید/ هزاران زمین لرزه آمد پدید
به دنبال این اتفاق درشت/ بیفتاد بس تن ز بالا به پشت
به نحسی و شومی ندارد حریف/ سیه گربه و جغد، پیشش نحیف
چو رویید و عقلش به قدر نخود/ دهادش برادر، طلاهای خود
به مرگ برادر همی خست روی/ «منم قاتل او نه فردوس، ووی!»
همی کشت او مادر و شوهرش/ برید از جفا، هم، پدر را سرش
همان علت ترک یک اعتیاد/ همان بانی عدل و نیکی‌نماد
مهندس، نخور گوشت، ای ناقلا!/ همه عاملانت بمردند، ها!
خوراک همه قدر یک قاشق است/ گمانم که اَتباع آن «ماشُق» است!
هم از حامیان حقوق بشر/ مساوی بود حقّ دختر پسر
و مشکل گشای همه آدم است/ کهن قهرها را عجب مرهم است
یکی پهلوان قوی پیکر است/ ز صد خوان دشوار هم برتر است
به تصریح تحقیق بسیار ما/ بود رستم زال او را نیا

==========دوشنبه ۱۹ دیماه ۱۳۹۰==========

این روزها دیگر از فیلم دیدن لذت نمی‌برم. کنکور دارد می‌تازد و می‌آید؛ فیلم ببینم که سر جلسه بسوزم؟! به جایش رمان می‌خواندم. رمان جدیدی نبود… «منِ او»… که تقریباً همه خوانده‌اندش… دم «رضا امیرخانی» گرم… عجب رمانی بود! جخ تازه حالمان را جا آورد و دأب‌مان را از قرم قات بودن درآورد!

- «الحق مع علی»

- یا علی مددی!

پ.ن. : شاید قسمت نشد که تا بعد کنکور چیزی بنویسم. برای همه‌ی کنکوریا -فی الجمله حقیر عاصی!- هم دعا کنید…


وضعیت سفید به نظم در آمد!

۲۹ نظر
الاغ!، امیر، مادربزرگه، منیره، بهرام، افتخار - وضعیت سفید

الاغ!، امیر، مادربزرگه، منیره، بهرام، افتخار - وضعیت سفید

* ماندگاری خاطره‌ها، از نظر من فقط با شعر و نظم حاصل می‌شود. به همین دلیل دوست دارم لذت‌هایی را که سریال «وضعیت سفید» در این دو ماه به من چشاند، با شعر درخوری به ثبت برسانم. در این مدت، بیت‌هایی پراکنده، با وزن و قافیه‌هایی متفاوت سروده‌ بودم؛ امّا سر اس‌ام‌اس بازی با دوستم، امیرحسین، وزن و قافیه‌ی خوبی به دستم آمد. از آن روز -دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۰- تمام تلاشم را کرده‌ام که هر چه می‌توانم، با این وزن و قافیه بنگارم تا بعد از سالها تک بیتی سرودن(!) و دوری از شعر آدمیزادی، طبعم را دوباره بیازمایم.

* باور کنید این شعر متعلق به قرون دور ادب فارسی نیست! داغ داغ است؛ ولی به دلیل خامی‌ام در سرودن، ساخت‌ها و کلمات کهن و زاید زیادی در این شعر می‌بینید که فهم بعضی بخش‌ها را دشوار کرده. ولی کلاً سبک شعری من همین است: ترکیبی از زبان معیار، زبان شکسته و زبان کهن پارسی.

* تا جایی که قافیه‌های ذهنم اجازه داده و دیالوگ‌ها با من ساخته، نوشته‌ام. باشد که این شعر، زمانی دور، اشک ما را به درآورد؛ در غم گذر عمر و خوشی‌های بر باد رفته و از یاد رفته.

* قافیه‌ها در بعضی موارد کاملاً مشکل دارد. ساده بگویم، گاهی اوقات شعر قافیه ندارد! ولی به دلیل استفاده از ردیف و کلماتی که به عقیده‌ی من «شبه قافیه» هستند، از ناهمگونی کلمات و ابیات تا حد امکان کاسته شده‌است. روی وزن شعر هم زیاد دقت نشده‌است؛ سخت است دیگر، دانش آموز انسانی که نیستم!!

* شعر از زبان امیرمحمّد گلکار سروده شده‌است؛ من در ممیزی خوردنش بی تقصیرم!

* عبارات آبی رنگ، از داخل سریال انتخاب شده است. متمایزش کرده‌ام که نگویید بنده خدا تاب برداشته است!

* با عرض اعتذار به ارواح شاعران پارسی به خاطر غزل بی در و پیکر زیر!

====================

«وضعیت سفید»

وضعیت اسفید، گه دلتنگ یارم می‌کند

چون که می‌نالد همه عود و سه تارم می‌کند

خانم شیرین، قوی باش اشک‌هایت پاک کن

اخم و خشم و آن سکوت تو خمارم می‌کند

خسرو و فرهاد احوال مرا نشنیده‌اند

داد از آن روزی که هریک تارومارم می‌کند

خویشتن شیرینی من حیف شد حاصل نشد

جای تو خالی، چه خرما خنده‌دارم می‌کند!

لاک قرمز خوب شد، هرگز که دستانت ندید

ورنه آن آتش‌زبانت سربه‌دارم می‌کند

هرچه دیدی از کمک‌هایم عمومی باشَدَت

این منیره گیر داده، خواستْگارم می‌کند

من که نامم را کثافت کرده‌ام در راه تو

فحش بدتر هم کفایت نیست، زارم می‌کند

این رضای عمّه دائم تکّه بارم می‌کند

پیش چشمان خیالت بیش خوارم می‌کند

همدم شب‌های تاریک اتاق آهنی

ریسه‌های لامپ دارد باز، نازم می‌کند

آب قند هر که جز تو تلخ آبی بیش نیست

“زنده ای؟ خوبی؟” ز کارم شرمسارم می‌کند

شرشر آبی که دارد می‌رود اشک من است

ای خدا، من مسخره، تحلیل بازم میکند!

ای که من دل در تو بستم خاطرت را خواهمی

جان من برگرد، کاین نعمت خدایم می‌کند

==========چهارشنبه ۲۵ آبانماه ۱۳۹۰==========

توضیحات:

بیت اول: به ناچار، برای تطابق وزن، “اسفید” را به جای “سفید” به کار بردیم.

بیت چهارم: “خویشن شیرینی” هم همان “خود شیرینی” خودمان است؛ فقط بسته بندی اش عوض شده!

بیت یازدهم: «… خدایا، خود من مسخره ام! باز هم دارد تحلیل می کند.»

بیت دوازدهم: گفتم یک چیزی هم از کارگردان بگویم. با پوزش فراون از آقای نعمت الله!


وضعیت سفید: هر شب بهتر از دیشب

۱۳ نظر

با سلام

هر چی تعریف کنم کم گفتم. آدم نمیدونه کجای سریال رو بگیره واسه تعریف. بازیگران، جذابیت موضوع، کنجکاوی بیننده، فیلمبرداری و دکوپاژ و میزانسن، تدوین، موزیک، پیام های زمینه ای، …

۱- زبان زرگری

نخندین ها، ولی من هنوز دو هفته س که با این زبان آشنا شده ام! در قسمت هشتم سریال، داخل ماشین، منیره و امیر با هم این‌جوری صحبت می‌کردن. اوایل فکر میکردم احتمالاً زبون همون شهری باشه که اصالتاً از اون جا هستن. بر همین منوال گذشت تا این که در قسمت ۱۷ هم دوباره گفتگوی زرگریانه(!) بین امیر و منیر درگرفت: «میزی خازای شیزی ریزی نُزُ بَزَ رازات خازاس تِزِ گازاریزی کُزُ نَزَم؟!» این بار رفتم سایت وضعیت سفید و پرسیدم. تا این که یکی لطف کرد و جواب داد: «سلام این زبون زرگریه خیلی معروفه که…» بلافاصله یه گوگل زدم و یاد گرفتم. اگه شما هم لذت صحبت کردن با زبون زرگری رو نچشیدین، پیشنهاد می‌کنم “اقدام کنین”! به قول امیر: اقدام کن، اقدام کن، اقدام کن… خلاصه کلام: تمام کلمات به صورت هجا (بخش=سیلاب) های جداگانه در می آید. هر سیلاب دو بار تلفظ می‌شود. بار اول فقط دو واج ابتدایی تلفظ می شود. بار دوم تمام واج ها؛ که به جای واج اول “ز” می گوییم!

** زبان زرگری در ویکی‌پدیا

۲- معشوقه به سامان شد…

در یکی از آنونس‌های سریال وضعیت سفید، خانم شیرین یه چند بیتی میخونن و آدم رو به فیض می‌رسونن! یه بار خیر سرم خواستم تحقیق بدون رایانه و اینترنت انجام بدم؛ رفتم دیوان حافظ رو برداشتم و داخلش رو گشتم؛ نبود که نبود! پناه آوردم به اینترنت… فهمیدم که نخیر؛ شعر مال “مولانا جلال الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسین الخطیبی” بوده نه “خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی”. شعر زیبایی است.

«معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا / کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا» اگه معنی ظاهری این شعر رو در قرابت با سریال بدونیم، باید خوشحال باشیم که شیرین بالاخره کوتاه خواهد اومد! شاید هم منظور “آدم شدن” امیر باشه…

** شعر را به طور کامل بخوانید در reCent

3- … اگه زنده باشیم!

پایان قسمت ۲۸، امیر میگه «رفت تا نیمه شعبان سال بعد» و ناصر میگه «اگه زنده باشیم». اشکاتون رو بذارین لب مشکتون و منتظر ادامه ی سریال باشین!

۴- امیر: اعصاب خردکنی به تمام معنا!

جدیداً امیر قصه ی ما خیلی دیوونه و غیرقابل تحمل شده! از وقتی که یه فحش بدتر(!) به خودش داده بود، یه کمی آدم تر شد. اما شهاب با ازدواجش همه چیزو (در مسیر متابولیسم آدم شدن امیر!) خراب کرد؛ امیر هم که نمی دونه هرچی ادا و اطوار در بیاره، بیشتر از چشم شیرین و خانواده اش میفته. وقتی امیر ریسه ی لامپ رو به دور خودش پیچید و به سلامتی برق محکم گرفتش، شیرین بیچاره که چیزی نمونده بود سکته بزنه، براش آب قند (به انضمام انگشتر طلای مامانش!) درست کرد! ولی این امیر که “حرصش گرفته و مورچه گازش گرفته”، تو قسمت ۲۹، بی‌خودی سرشون داد کشید. اونا هم بار و بندیل رو بستن و دِ فرار…! مادر بزرگه هم که حالش بد شد.

*در مورد انگشتر طلا فعلاً همین رو می‌دونم که وقتی کسی خیلی می‌ترسه، همراه با آب قند انگشتر طلا به خوردش میدن! (البته فقط آب متبرک به انگشتر طلا!) فعلاً نمی‌دونم که این موضوع ریشه علمی داره یا خرافی… هر وقت فهمیدم، همین جا می‌نویسم که علممون زیاد شه…!

۵- در نظرسنجی سریال شرکت کنید

لطفا در اسرع وقت به آدرس www.rcirib.ir/opinion بروید و در نظرسنجی سریال وضعیت سفید شرکت کنید. هر چند که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» ولی از شما می‌خوام که بهترین رأی ممکن رو بدین. با تشکر از حسن ارادت و اعتماد شما!!

۶- وضعیت سفید در سروش هفتگی

در ارتباط با این مطلب و منبع اصلیش، با بهره گیری از آرشیو سروش هفتگی، مطالب چاپ شده رو گردآوری کردم که می‌تونید در ادامه مطلب ببینید:

وضعیت سفید در سروش هفتگی 2 مهر 90

وضعیت سفید می شود- سروش هفتگی- ۲ مهر ۱۳۹۰

وضعیت سفید در سروش هفتگی 30 مهر 90

گفت و گو با هادی مقدم دوست- سروش هفتگی- ۳۰ مهر ۱۳۹۰

وضعیت سفید در سروش هفتگی 7 آبان 90

بنی آدم اعضای یک پیکرند- سروش هفتگی- ۷ آبان ۱۳۹۰


وضعیت سفید: واقعیت‌هایی که فراموش کردنش را فراموش کرده‌ایم!

۱۹ نظر

مدت‌ها بود که دیگه تلویزیون دیدن رو کنار گذاشته بودم و داشتم مثه بچه‌ی آدم واسه کنکور درس می‌خوندم. تا این که سروکلّه‌ی آنونسی متفاوت از شبکه سه پیدا شد. با این که به نظرم خیلی جالب اومد، ولی از بس فیلم های مزخرف و تکراری با بسته بندی شکیل(!) از سیمایمان پخش شده بود، اصلاً فکر نمی‌کردم که این فیلم “آبی”، با “بو”هایی که ازش به دماغ گوشم می‌خورد، بتونه مانند آنونسش قشنگ باشه! با خودم عهد بستم که به هیچ وجه نبینمش. تا این که شنبه، ۳ مهرماه ۱۳۹۰، رسید. یه جوری برنامه ریزی کردم که وقت شام، بشینم پای تلویزیون و اگه شد، اتفاقی(!) چند دقیقه ای از «وضعیت سفید» رو ببینم. از همون تیتراژ اولش کفم برید! چیزهایی می‌دیدم که زمانی با هم زندگی می‌کردیم؛ امّا کم کم از زندگیم محو شده بود؛ بدون این که بفهمم! کوپن، تلمبه، ژیان(!)، تلفن‌های قدیمی، کارتون‌ها و نمایش‌های عروسکی، دمپایی با طرح پسر شجاع(!)، لایه کردن توپ پلاستیکی، تیله‌های شیشه‌ای و بسیار بسیار چیزهای دیگری که آدم با دیدنش حظ می‌کند.

۱- پیچ روابط خانوادگی پیچ پیچی سریال باز شد!

یکی از مواردی که پیوستن تماشاچی رو به این سریال دشوار کرده، پیچ پیچی بودن روابط خانوادگی هستش! من، برای اولین بار در جهان(!)، شجره نامه‌ی این سریال رو آماده کردم. به نقل از یکی از دوستام از قول یکی از معلماشون، «داخل آب حل کنید؛ قبل خواب و بعد خواب بخورید»!!! خلاصه واسه دیدن این سریال و لذت بردن ازش، درک این genealogy خیلی حیاتیه. علوم تجربی ها هم که بر اهمیت شجره نامه و ژنتیک واقفند! این شما و این هم این؛ خانواده ی گلکار و سایر بستگان!:

—شجره نامه در تاریخ ۹ آبان تصحیح شد—

شجره نامه خانواده گلکار و بستگان! - وضعیت سفید

شجره نامه خانواده گلکار و بستگان! - وضعیت سفید

 

*برای دیدن تصویر بزرگتر روی آن کلیک کنید*

( مربع = مرد / دایره = زن / ضربدر = مرگ )

البته وجود موارد بدون نام رو به بزرگی خودتون ببخشین! یادتونه که مندلیف هم توی جدول تناوبیش چند تا جای خالی داشت؟!! از قدیم میگن: «حلال زاده به جدش میره!» حالا شاید یه روزی، یه جایی، یه رادرفوردی اومد و شجره نامه رو بصورت کامل گذاشت!!

۲- موزیک هایی فوق العاده از سیمایی تقریبا درپیت!

موزیک سریال رو هم حتماً گوش کنید. فوق العاده است. موسیقی سنتی ایرانی داره، موزیک کلاسیک خارجی هم که نپرس؛ آلبالو! به نقل از vaziyatsefid.ir:

(تاریخ مطلب: ۲۹ شهریور ۹۰)
ساخت موسیقی سریال وضعیت سفید توسط سهراب پورناظری با همکاری ۸۰ نوازنده اکراینی در این کشور ادامه دارد. موسیقی سریال وضعیت سفید شامل ۵۰ دقیقه سمفونی و ۱۵۰ دقیقه ارکسترال ایرانی می باشد. ضمناً غیر از تیتراژ پایانی چند خواننده ی دیگر قرار است برای بخش هایی از سریال قطعه هایی را بخوانند. برخی از این خوانندگان حسام الدین سراج، علیرضا قربانی و جلال محمدیان می باشند.

۳- بازیگری؛ به تمام معنا!

بازیگران هم که گل کاشته اند. نمی‌توان تک تک نام برد. سریال پر بازیگر است. (البته نه به اندازه سریال ستایش پر کشاکش درپیت؛ ستایش فقط بازی با احساسات مردم است!) بازی خوب «یونس غزالی» (در نقش امیر= طفل دیوانه ی من!) و «مونا احمدی» (در نقش خانم شیرین!) دو نقش تقریباً اوّل داستان، “میتینگ”ها و “س” بازی‌ها و “خواهر خواهر” گفتن‌های «عباس غزالی» (در نقش بهروز) و سایر هنرمندان، حال و هوای خیلی خاصی به سریال داده که بیننده رو از شدت حال و هوا میترکونه!… فرهنگ اجتماعی بالای «هوشنگ» سریال (عزت الله مهرآوران) خیلی زیباست… و در نهایت، علاقه ی قلبی «مهناز» و «منیژه»، دو جاری، که در ظاهر سایه ی هم رو با تیر میزنن، اشک آدم رو درمیاره! :-D

توجه توجه: به نظر من این سریال پایان خوشی ندارد! پایان خوش هم که می‌دانید چیست؟ ازدواج شیرین و امیر! چرا؟؟ چون همه پایان خوش رو قلباً دوست دارند؛ ولی در ظاهر بدشون میاد و میگن چقدر الکی تموم شد؛ ما از اوّل می‌دونستیم؛ اه… اه… باز هم سریال تکراری… مدت هاست که این سری حرف های نسنجیده در سینمای ما وجود داره و موجب شده که فیلم های فاخر به صورت معمولی و پیش بینی شده به آخر نرسند. بهرحال، خدا کنه سریال پایان زیبایی داشته باشه، امیدوارم!

پیشنهاد می‌کنم که با عشق بشینید و ببینید هنر «حمید نعمت الله» رو. این سریال می‌تونه با بسیاری از فیلم‌های سینمایی پرطرفدارمون هم رقابت کنه… والّا!

شنبه تا چهارشنبه؛ حدود ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه؛ شبکه سه سیما

بدرود… لطفا اگه این مطلب را خوندید، یه نظری بذارین؛ ببینم اینا رو فقط واسه خودم می‌نویسم یا به جز خودم یه نفر دیگه هم هست که بخونه!

امیر و شیرین- وضعیت سفید

امیر و شیرین- وضعیت سفید

سایت رسمی سریال وضعیت سفید: www.vaziyatsefid.ir


ورود آقایان ممنوع!

۲ نظر

سلام، ازین ورا؟! چرا مطلب جدید نمیزنی؟!

از روز شنبه (۱۳۹۰/۴/۴) تا روز شنبه (۱۳۹۰/۴/۱۸) یه مسافرت دو هفته ای کوچولو (!) به تهران داشتم… طبق معمول تابستون هرسال.

رضا عطاران در ورود آقایان ممنوع

رضا عطاران در ورود آقایان ممنوع

اما این سفر با تمام سفرهای دیگه فرق داشت. آخه برای اولین بار رفتم سینما! مدت ها می شد که علاقه داشتم برم، اما یا فیلم جذابی (از نظر من) اکران نبود یا وقتشو نداشتم. خلاصه قبل از رفتنم به تهران، تصمیم گرفتم برم و «ورود آقایان ممنوع» رو ببینم.

سه شنبه (۱۳۹۰/۴/۷) … سینما کارون … خیابان رودکی … سانس ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰ … سالن یک … ردیف پانزده … صندلی ۳ …

بدلیل تأخیر یکی از همراهان در آماده شدن واسه سینما، ساعت ۱۸:۲۵ رسیدیم. بلیط رو که دیدم، با خودم گفتم: “ای دل غافل! یه بار هوس سینما رفتن کردیم، باید دور از پرده بشینیم.” همین که وارد شدیم، دیدم که نه خوشبختانه (البته فعلاً) شماره ردیف ها از آخر سالن به طرف پرده هست و ما در اصل ردیف چهارم بعد از پرده هستیم! پفک و آب و تخمه رو آماده کردیم و چشم به پرده دوختیم. طبق معمول آنونس های تبلیغاتی ابتدای فیلم… شانس که نداریم؛ فیلم “سیزده ۵۹″ هم که قرار بود اکران بشه، اومد رو پرده… با اون صدای بالای تیراندازی و عربده کشی های بازیگرانش، مجرای دوتا گوشم کاملا باز شد! یه کمی زیادی جلو بودم. چشم هام اذیت میشد؛ چون تمام صفحه در دید مستقیمم قرار نمی گرفت و باید چشام رو دم به دقیقه میچرخوندم!

رضا عطاران و ویشگا آسایش در ورود آقایان ممنوع

رضا عطاران و ویشگا آسایش در ورود آقایان ممنوع

رضا عطاران، حدیث میرامینی و بقیه در ورود آقایان ممنوع

رضا عطاران، حدیث میرامینی و بقیه در ورود آقایان ممنوع

فیلم شروع شد و تموم شد! عالی بود… جز یکی دو دیالوگ که واسه بچه مچه ها زیاد خوب نیست (!)، خیلی عالی بود. فیلمی کمدی و بسیار زیبا، بدون تکیه بر هجو. و این بدون شک حاصل همکاری افرادی باتجربه است. رامبد جوان، پیمان قاسم خانی، رضا عطاران، ویشگا آسایش، فلامک جنیدی، ۴ تا شیمیدان المپیادی و …

حتما در اولین فرصت این فیلم رو ببینید…