این مطلب کاملاً از وب سایتم پاک شده بود. دوباره نوشتمش… شدیداً طولانی است! موارد درسی و فیزیکی در داخل مطلب وجود دارد. عذر میخوام…!
جلوی درب سالن دبیرستان رو با صبر جمیلم جنگل کاری کردم (میدونید که در چنین مواقعی میگن زیر پای آدم علف سبز میشه!) برای رفع استرس، یه شیشه آب برداشتم و هر چند دقیقه یه قلپ می زدم. با توجه به این که روابط عمومیم زیاد بد نیست، از استان های دیگه هم رفیق پیدا کرد؛ خوزستان، خراسان شمالی، گلستان و… البته اسم و فامیل هیچ کدومشون رو نمیدونم و اون ها هم همینطور؛ چون ما رو با کارت های شناسایی مون و کدهای روی اون می شناختن. اسم هیچ کس مشخص نبود. مرتب نفس عمیق می کشیدم که این استرسه رفع بشه؛ ولی انگار نه انگار! دست بردار نبود. بعد از تقریباً یک ربع، به ترتیب شماره های اعلام شده وارد کارگاه فیزیک شدیم. ۱۶ نفر در مقابل ۱۶ میز. یازده داور و یازده یاور(= شما بخونین کمک داور!) شانزده میز رو کاملاً زیر نظر داشتند.
من رو به سمت میز شماره دوازده راهنمایی کردند. آزمایش مربوط به مغناطیس و دینامیک بود؛ «تعیین میدان مغناطیسی آهنربای نعلی شکل با استفاده از سیم پیچ حامل جریان». آزمایش سختی نبود. تئوریش رو خونده بودم. زمانی هر ایستگاه بیست دقیقه بود؛ برای فکر کردن، آزمایش کردن، محاسبه کردن و نوشتن!!! طبق معمول با نوشتن موارد تئوری و الکی روی برگه پاسخ، وقتم رو هدر دادم. اطلاعات به دست آمده از آزمایش رو هم نوشتم. ولی اصلا وقت نشد که ادامه بدم و جواب آخر رو بنویسم. بدین ترتیب اولین ایستگاه پرید!
ایستگاه بعدی من میز شانزده بود. آزمایش «لوله مویین». ابتدا سه سؤال پیش بینی که باید جواب رو بنویسم و به داور نشون بدم؛ بعدش همونا رو آزمایش بکنم.
- ۱- اگر لوله ی مویین را به طور عمود و مماس بر سطح مایع در داخل بشر بگذاریم، چه اتفاقی می افتد؟
- ۲- اگر لوله ی مویین را به آرامی داخل بشر فرو ببریم، چه مشاهده میکنید؟
- ۳- اگر لوله مویین را به آرامی از مایع خارج کنیم، چه می بینید؟
پیش بینی ها رو تقریباً به درستی جواب دادم و حالا نوبت آزمایش بود. لوله ی مویین و یک سیم مفتولی برای نگه داشتنش، بشر، مایع رنگی و خط کش وسایل این آزمایش بود. هر مورد رو انجام دادم و نوشتم. البته در انجام دادنش اشکالات زیادی وجود داشت! چون مدت زمان حضور در آزمایشگاه مدرسه در طول سال تحصیلی تقریباً از سمت راست به صفر میل میکنه(!)، کاملاً طبیعیه که شیوه ی کار با وسایل رو بلد نباشیم. لوله ی مویین هم خیلی نامردی کرد. دستمال کاغذی رو گذاشتم ته لوله ی مویین تا خالی بشه… ولی نمی دونم چرا نشد. من که نمی دونستم این روش واسه تخلیه مایع داخل لوله صد در صد درسته، شروع کردم به تکون دادن لوله و فوت کردن توش که شاید خالی بشه! کاملاً حس می کردم که استادها دارن یه جورایی نگام میکنن و با خودشون میگن: “معلوم نیس این پسره از کجا اومده!” در پایان باید نمودار ارتفاع مایع رو بر حسب طولی از لوله که وارد آب شده، رسم می کردم. مشاهداتم رو به درستی روی چرک نویس نوشتم. ولی رسم نمودار… باز دقت های بی خودی و رعایت مقیاس ها و نکات جزیی در کشیدن نمودار کار دستم داد! محورهای نمودار رو کشیدم؛ ولی وقت تموم شد و نتونستم نمودار رو رسم کنم. یاوران هم نذاشتن نوشته های داخل چک نویس رو روی برگه پاسخ بنویسم. در نتیجه…!
میز شماره چهار، آزمایشی فوق العاده بود. البته فکر نکنین منظورم اینه که چیزی روی برگه پاسخ نوشتم؛ نه این طور نیست! به این دلیل میگم فوق العاده چون با تعداد خیلی کمی وسیله ی معمولی باید اون رو انجام می دادیم. آزمایش «رسم نمودار جابجایی پرتو تابش در تیغه ی متوازی السطوح» برای زاویه های تابش صفر، ۳۰، ۴۵، ۶۰ و ۹۰٫ دو برگ کاغذ میلیمتری، یه تیغه متوازی السطوح و یک خط کش. تلاش زیادی برای یافتن پرتوی بعنوان پرتو تابش کردم. آخر سر هم پیش سازهای شیوه ی حل سؤال رو کشف کردم! باید خط کش رو پشت تیغه می گذاشتم و بر اساس جابجایی خطوط روی خط کش، انحراف پرتو رو بدست می آوردم. ولی مشکل کار در اختیار نداشتن زاویه ها بود. یعنی نقاله فرت! گفتم شاید با استفاده از سینوس زاویه ها باید انجامش بدم. اما به دلیل جوّ سنگینی که وجود داشت، ذهنم کاملاً منجمد شده بود. مشکل این بود که فکر می کردم باید از بالا نگاه کنم؛ در نتیجه آزمایش رو نتونستم انجام بدم. اما اگه به نظرم می رسید از کنار تیغه و مماس بر سطح میز باید بهش نگاه کنم، آزمایش رو کاملاً درست انجام می دادم. در حقیقت، باید روی یکی از کاغذهای میلیمتری، مثلث هایی با زاویه های مذکور می کشیدیم و با گذاشتن خط کش و تیغه روی کاغذ، انحراف خطوط خط کش رو بررسی می کردیم. روی برگه سه فرمول نوشتم و تحویل دادم. فرمول هایی که در مورد همین جابجایی بود؛ ولی وقتی ازشون استفاده می شد که آزمایش با پرتو نور چراغ رویتر انجام بشه… (این مورد هم به محدود شدن بیشتر فکرم کمک کرد!)
میز شماره هشت، آزمایش «اندازه گیری». پیش بینی: یک سانتی متر مکعب آب چند قطره است؟ سعی کردم با روابط ریاضی حجم مکعب رو تقسیم بر حجم قطره فرضی بکنم که حدوداً تعدادش رو به دست بیارم. ولی چون تعداد قطره ها میلیونی بدست می اومد(!)، همین جوری سریع یه چیزی نوشتم و نشون داور دادم… ۱۲۰ قطره. بعد از آزمون به خاطر این جواب پرت، به عاقل بودن خودم شک کردم! سؤال بعدی اندازه گیری حجم داخلی بالون ته گرد با کولیس بود؛ احتمالاً با فرمول های حجم استوانه و کره. سؤال بعدیش گفته بود: “آزمایشی برای تعیین حجم یک قطره آب با استفاده از بالون ته گرد طراحی کنید.” چون دو دقیقه بیش تر وقت نداشتم، آزمایش کتاب درسی رو که با شمارش تعداد قطره ها و تقسیم حجم کل بر تعداد اون ها انجام می شد، نوشتم. ولی دقیقاً مثه بعضی جک های جمله سازی اقوام مختلف ایرانی(!)، کلمه ی «بالون ته گرد» داخلش وجود نداشت! این کاملاً عمدی بود؛ چون به نظر من هر کس بخواد تعداد قطره هایی رو که داخل یک بالون حجمی جا می گیره، بشماره، باید بعد از مرگش هم به این کار ادامه بده!
اولین آزمون عملی با به هم ریختن اعصابم به پایان رسید.
ساعت ۱۳:۱۵ وارد قرنطینه ی فیزیک شدیم. تمام امکانات رفاهی فراهم بود: دارت، رایانه، شطرنج، آبمیوه، کیک، صندلی، میز، قالی، بالشت و …! فردا که بیان داخل کلاس رو ببینن، از گذاشتن دارت روی دیوار کلاس پشیمون میشن! اطراف سیبل، کاملاً سوراخ سوراخ شده بود. ضمناً کیف های پول و موبایل هامون رو قبلاً بالاجبار به سرپرست ها تحویل داده بودیم که خدای نکرده، بعنوان شیرینی(!)، به داور زیرمیزی ندیم یا سؤالات رو به بقیه، خصوصاً هم استانی هامون لو ندیم!. بیست دقیقه بعد، با توجه به این که گروه آخر وارد کارگاه شده بودند و امکان دسترسی به ما رو نداشتن(!)، همگی آزاد شدیم. (داخل قرنطینه تمام بچه هایی که از صبح آزمون داده بودن، حضور داشتن. یعنی گروه های یک تا سه…)
با دماغی کباب شده، به هتل برگشتیم. ناهار خوردیم و مدتی استراحت کردیم. مسابقات قرار بود ساعت ۱۳ تموم بشه. ولی مسابقه آخرین گروه شیمی، تا ساعت ۱۶:۳۰ ادامه داشت! درنتیجه امتحان کتبی یک ساعت به تعویق افتاد.
ساعت ۱۷ به طرف تربیت معلم به راه افتادیم. تپانچه امتحان کتبی ساعت ۱۸:۱۰ شلیک شد! ۳۵ دقیقه وقت برای ۲۵ سؤال… سؤال ها بسیار زیبا بودند. تقریباً هیچ سؤالی محاسباتی نبود. سؤال ها مفهومی و جالب بودند. بعضی از سؤال ها خارج از محدوده کتاب بود. کنکور جلوش کم میاورد! (البته طبیعیه که اگه سؤال های کنکور بخواد این جوری باشه، هیچ کدوم از کتاب های کمک آموزشی به دردش نمی خوره و درصد فیزیک داوطلبان به شدت افت میکنه.) بیست سؤال رو جواب دادم (درست یا غلطش رو نمیدونم!)
ساعت ۱۸:۴۵ از ساختمون رفتیم بیرون و یه بستنی خوشمزه خوردیم! خیلی خوشحال بودم… چون آزمون کتبی رو خیلی بهتر از آزمون عملی داده بودم. تصمیم گرفتیم بریم بازار سنتی قزوین. ساعت ۱۹:۴۵ همه ی بچه های خراسان جنوبی با راننده های خودمون حرکت کردیم. حدوداً یک ساعت برای خرید وقت داشتیم. خرید با موفقیت انجام شد… بعد از نیم ساعت پیاده روی برای پیدا کردن مینی بوس، بالاخره بهش رسیدیم (مینی بوس رو سر یه چهارراهی پارک کرده بودن و تلفنی بهمون گفتن که بیاین. ولی اصلا چهارراهش پیدا نمی شد!). ساعت ۲۱:۴۰ رسیدیم به تربیت معلم. تصمیم گرفتیم همونجا شام بخوریم و بعد بریم هتل خودمون. ولی برای تصمیم ما تره هم خورد نکردن و ما رو فرستادن به هتلمون!
داخل رستوران هتل شام خوردیم. (بعد از شام ، چند تا از دخترای اصفهان که دیر به محل اسکانشون (=تربیت معلم شهید رجایی) رسیده بودند و شامشون نداده بودند، اومدند و توی هتل ما شام خوردند. این رو میگن تبعیض! ما رو اونجا شام نمی دن و اونا رو این جا شام میدن… باز همیشه هم «مظلوم واقع میشن»!)
به امید آسون بودن امتحان عملی فردا خوابیدیم…
(ادامه دارد…)
پ.ن: به دلیل قاطی پاتی شدن خاطره ها داخل مخم، بخش مربوط به مختار رو که مربوط به قسمت چهارم مطلب می شد، اشتباهی در این پست نوشته بودم…! حذف شد…







با سلام امیدوارم از این همه درس خوندن خسته نشده باشی!!! اشتباهات امتحان فیزیک فوق العاده بود ممنون…منتظر رتبه ی تک رقمی شما در کنکور سال آینده هستیم…..
سلام، ممنونم! ان شاء الله…
سلام یعنی چه که پاک شد محمد یعنی به همین راحتی همه چی از دست رفت . من که بی صبرانه منتظر قسمت دوم هستم. واقعا خیلی زیبا نوشته بودی می خواهم ببینم اخرش چی میشه
سلام. چون که شما میگین دوباره مینویسم! البته این بار توی word تایپ میکنم که خیالم راحت باشه!
سلام همشهری نماز وروزه هاتون قبول خوشحال میشم به وبلاگ سعیدرضا سر بزنید
چقدر خوب می شد اگه این مسابقه فقط به صورت کتبی برگزار می شد .حتما اول می شدی . کسی که خودش به تنهایی کتابهای پیش دانشگاهی را مرور کند حتما این انتظار از او می رود. ولی فکر کنم استرس و کمبود تجربه که همه ی اینها برمی گردد به کمبود امکانات در شهرستان باعث شده که در ازمون عملی کم بیاوری. ضمن اینکه فکر کنم اعتماد به نفست را از دست داده بودی . بهرحال اینها شکست نیست بلکه خلق تجربیات گرانباری است که انشاءالله در اینده به درد خواهد خورد. البته هنوز نمی دانم آخرش چی می شود و چندم شدی منتظر قسمت بعد هستم.