شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

نه من وقت و حوصله‌اش رو دارم که مثه قبل بنشینم پای لپ تاپ و تلق تلق برای شما (و ایضاً خودم) بنویسم و نه شما وقت و حوصله‌اش رو دارید که اونا رو بخونید! باز هم طبع شاعری که نه، طبع ناظمی (سرودن نظم! اگر بیکارید: رجوع شود به زبان فارسی سال سوم دبیرستان) [...]

چند روزی است که محرم عزیز، پا روی تخم چشم‌هایمان گذاشته، مهمان ما شده و ما هم مهمان او… از شب ششم محرم که هیئت‌های شهرمان، سر به خیابان می‌گذارند، دیگر هیچ کس با خودش نیست؛ همواره بویی از حسین به همراه دارد… هرچند آدم می‌شود صندوق غم و ناله و سوز، ولی در عین [...]

* ماندگاری خاطره‌ها، از نظر من فقط با شعر و نظم حاصل می‌شود. به همین دلیل دوست دارم لذت‌هایی را که سریال «وضعیت سفید» در این دو ماه به من چشاند، با شعر درخوری به ثبت برسانم. در این مدت، بیت‌هایی پراکنده، با وزن و قافیه‌هایی متفاوت سروده‌ بودم؛ امّا سر اس‌ام‌اس بازی با دوستم، [...]

با سلام هر چی تعریف کنم کم گفتم. آدم نمیدونه کجای سریال رو بگیره واسه تعریف. بازیگران، جذابیت موضوع، کنجکاوی بیننده، فیلمبرداری و دکوپاژ و میزانسن، تدوین، موزیک، پیام های زمینه ای، … ۱- زبان زرگری نخندین ها، ولی من هنوز دو هفته س که با این زبان آشنا شده ام! در قسمت هشتم سریال، [...]

مدت‌ها بود که دیگه تلویزیون دیدن رو کنار گذاشته بودم و داشتم مثه بچه‌ی آدم واسه کنکور درس می‌خوندم. تا این که سروکلّه‌ی آنونسی متفاوت از شبکه سه پیدا شد. با این که به نظرم خیلی جالب اومد، ولی از بس فیلم های مزخرف و تکراری با بسته بندی شکیل(!) از سیمایمان پخش شده بود، [...]

جمعه ۷ مرداد ترتیب گروه های آزمون دهنده در آزمون عملی امروز، برعکس دیروز است. یعنی من که دیروز سومین گروه بودم، امروز در نوبت دوم آزمون قرار می گیریم. صبح زود بعد از صبحانه، آماده شدیم تا به طرف دبیرستان فرزانگان بریم. جلوی درب هتل بهمون گفتند که برنامه عوض شده. افرادی که اوّلین [...]

اندر حکایات محرم امسال: همه دعوت اید!

  • stumbleupon
  • Digg
  • Delicious
  • Greader
  • Twitter
  • FriendFeed

چند روزی است که محرم عزیز، پا روی تخم چشم‌هایمان گذاشته، مهمان ما شده و ما هم مهمان او… از شب ششم محرم که هیئت‌های شهرمان، سر به خیابان می‌گذارند، دیگر هیچ کس با خودش نیست؛ همواره بویی از حسین به همراه دارد… هرچند آدم می‌شود صندوق غم و ناله و سوز، ولی در عین حال، از با حسین بودن لذت می‌برد… حظ می‌کند… لبخند می‌زند و اشک شوق می‌ریزد… چشم در چشم کربلاییان می‌اندازد و تا عمق وجودشان می‌رود… به تمام معنا، حال می‌کند…

همه میهمان سیدالشهدا می‌شوند. سفره‌ای به وسعت تمام انسان‌های دنیا؛ صد البته به وسعت تمام موجودات دنیا… روحش که خود به خود مهمان است؛ جسمش را هم دعوت می‌کنند… کسی که روزش را با نان و شیر و ماست و میوه و گاهی با هیچ(!) سر می‌کند، مهمان بهترینِ انسان‌ها می‌شود…

از همان روز ششم محرم، سفره‌ها پهن است و درها هم باز؛ برای همه… می‌خواهم از غذای جسم بگویم. چیزی که بعضاً فکر می‌کنند نباید از آن سخن گفت؛ شأن این ماه را پایین می‌کشد!! من سکوت را می‌شکنم و به جای تیتر درشت زدن روی صفحه اول روزنامه و سایت، یک متن می‌نویسم؛ در بزرگداشت غذای امام حسین!

هرکسی بسته به جایی که زندگی می‌کند، محرم را با غذاهایی می‌شناسد… قیمه، عدس پلو، چلوگوشت، شوله قلمکار، حلیم، آبگوشت و… محرم من و دیگر بشرویه‌ای ها دو مورد آخر را بیشتر به خود می‌بیند… عمدتاً آبگوشت و گاهی حلیم… الحق که خوشمزه‌ترین و بی آلایش‌ترین غذاهای این لیست هستند.

شب که با هیئت، آسفالت‌ها را می‌سابی، خون گوسفند زبان بسته ای که بر زمین ریخته، چشمک می‌زند و تو را به یاد فردا ظهر می‌اندازد؛ نکند که پشت پا بزنی به کاسه‌ی آبگوشت و خودت را محروم کنی! واقعاً هیچ غذایی به آبگوشت امام حسین نمی‌رسد؛ هیچ غذایی… اگر بروی گوشت راسته‌ی ماهیچه‌ی تازه‌ی گوسفند بگیری، نخود‌ها را با وسواس پاک کنی و در آب و سویا سس بخیسانی، سیب زمینی‌های خاک نخورده را با دقت به قطعات مربعی درشت بدل بکنی، پیاز را در روغن نیمه تفت بدهی، رب خارجکی بریزی و در نهایت هم لیمو عمانی را خجالت بدهی،…، هر کار دیگری هم که بکنی، نمی‌شود که نمی‌شود! حتی اگر تمام آشپز‌های بزرگ دنیا جمع بشوند و دست در دست هم بدهند و آبگوشت بپزند، لَم تَفعلو و لَن تَفعلوا!!

اولا باید مرد باشی! آشپز زن مال آشپزخانه و هود و دستکش و قاشق چایخوری و مرباخوری است! سر و کارت با ملاقه و کف گیر و سیاه سوختگی می افتد!! باید شیلنگ آب را بندازی داخل دیگ و زیرش را روشن کنی. پوست گوسفند را چشم بسته، قلفتی بکنی و بعد بدهی به کسانی که با ساطور می‌زنند گوشت و استخوان‌ها رو روی کنده‌های چوب تکه تکه می‌کنند. کیسه‌های پیاز را خالی می‌کنی و پشت سر هم ریز ریزشان کنی؛ بدون این که بخواهی زبانت را دربیاوری یا جعفری یا آدامس بجوی که مبادا اشکت دربیاید… بگذار دربیاید و بریزد روی پیازها که اشک در راه امام حسین نعمتی است؛ به هر کس ندهندش!! هر چیزی را جدا می‌گذاری داخل دیگ‌هایی که روی شعله (یک زمانی کنده چوب و الان گاز شهری) قرار دارند و منتظر می‌مانی. کاسه‌ها و قاشق‌ها رو ذره ای کف مال می کنی و می‌شویی.

نان پزها (که به طور عمده زن هستند) هم پای تنور داغ می‌شوند. صورتشان می‌سوزد؛ چه بسا موهای جلوی پیشانی و ابرو که پای تنور می‌سوزد و چه بویی بهتر از بوی موی سوخته! خلاصه که جانشان در می‌آید تا این آبگوشت ناب پخته شود.

در خوردن غذای این چنینی، اصلا نباید وسواس به خرج داد. اگر قاشق مثلاً شسته تان بوی آبگوشت می‌دهد، اگر موی گوسفند یا یک دانه سیبیل(!) داخل کاسه تان است، اگر دستکش فردی که آبگوشت ها را از سینی می‌گذارد جلوی تان به عمق یک انگشت شست رفت داخل آبگوشت شما، اگر نان شما را گذاشتند روی همان قسمتی از سفره که با جوراب مبارک متبرکش کرده بودند، اگر در داخل آبگوشتتان یکی دو دانه لوبیا و عدس و لپه هم دیدید، اگر و اگر و اگر…، دم نزنید! یک بسم الله بگویید و به امید شفای عاجل، بخورید که حتی اگر زهر هم داشته باشد، به نام حسین و اباالفضل به عسل بدل می‌شود.

** البته این موارد مال گذشته‌ها بود. دو-سه سالی است که چنین اقداماتی (حداقل در هیئت صاحب الزمانی، مهدیه) مشاهده نشده است! بد به دلتان راه ندهید.

یک نان و نیم تیلیت کنید و نوش جان کنید… اگر یک کاسه دردی ازتان دوا نکرد، بی رودربایستی دومی را بگیرید… مبادا از یک لقمه اش هم بگذرید… حتی اگر ناهار دوم یا سومتان هم هست(!)، تا ته همه اش را بخورید… که دیگر شاید چنین پایی نیفتد…

اگر ظرف یکبار مصرف هم داشتید، بدهید پُرَش کنند و ببرید برای اهل و عیال… یا بگذارید داخل فریزر و تا محرم آینده جیره بندی اش کنید؛ قاشق قاشق!

فعلا عکس آبگوشت نداریم!

فعلا عکس آبگوشت نداریم!

حلیم هم از غذاهای معروف است. حلیم ما بشرویه‌ای ها، یک سر قاشق چای‌خوری هم شکر ندارد. به جایش تا دلتان بخواهد نمک می‌زنیم! قاشق اول را که برمی‌داری، گوشت‌هایی که از شب قبلش داخل دیگ داشته ریش‌ریش می‌شده (و دل جناب آقای آشپز را به یاد فردا ظهر ریش‌ریش می‌کرده!)، کش می‌آید و از فرورفتن به حلقوم شما امتناع می‌کند! فقط در خوردن حلیم، زیاده روی نکنید! وقتی که پای سفره اید، هرچقدر هم برای شما حلیم بیاورند، می‌توانید نوش جان کنید. ولی فکر بعد را هم بکنید! سنگین می‌شوید و باید قلپ قلپ نوشابه بچپانید داخل شکم که مگر به یاری اسید معده‌تان بشتابد!

بفرما حلیم! - محرم 1433

بفرما حلیم! - محرم ۱۴۳۳

(این تصویر به همت رفیقمان “امیرحسین” پیدا شده است! دستش درد نکند…)

امسال که گذشت. دوست دارم از همین جا، رسماً از تمام دوستان، آشنایان، فک و فامیل، کاربران، کسانی که اشتباهی به تورمان خورده‌اند(!) و دارند این صفحه را می‌خوانند و… بخواهم که برای سال بعد، اگه عمری باشه، حتماً برنامه ریزی کنند و بیایند که با هم برویم و مهمان شویم.

جدا از ناهار و شام هیئآت، عزاداری‌ها و حسینیه حاج علی اشرف هم تماشایی است.

عمری باشد، منتظرتان هستیم…

پ.ن: اگر می شد بو و طعم این غذاها را هم روی اینترنت گذاشت…

مطالب مرتبط:

  • چیزی وجود ندارد!

۲۷ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. Ahmad می‌گه:

    سلام محمد جون ..
    اره خیلی جالب نوشتی …
    به راستی که این محرم یکی از عجیب ترین دوران زندگی من توی این ۱۸ سال عمرم بود

  2. moeen می‌گه:

    آقا محمد شما واقعا ۱۸ سالتونه؟

  3. بهاره می‌گه:

    سلام…
    امروز اومدم که توی وبلاگم یه پست بذارم و به یاری خدا راهش بندازم.
    من سایت شما رو لینک می کنم و شما هم اگه دوست داشتین وبلاگ منو لینک کنید.
    هر وقت هم که پست اول رو گذاشتم میام و خبر میدم که سر بزنید…
    روزگار خوش
    خدانگهدار
    ————–
    اولین پست وبلاگم منتظر شماست…

  4. بهاره می‌گه:

    آقا محمد
    بشرویه کجاست و مال کدوم شهره؟

  5. ماه برگ می‌گه:

    سلام اندر حکایات عشق بشرویه ایها به هلیم چیزهایی شنیده بودم ولی نمی دونستم پایش به اینترنت هم باز شده و صد البته در قالب یک عکس بسیار وسوسه انگیز، آخه می گویند می خواهید یک بشرویه ای را شکنجه کنید او را به درختی ببندید و بگویید در سر جوی جعفری هلیم می دهند. با دیدن این عکس هم من به اینصورت شکنجه شدم. ضمن اینکه برای خودم اتفاقی افتاد که در هفته ی پیش در نمازخانه ی دانشکده زیارت عاشورا بود و بساط هلیم جور بود و من بعد چند قاشقی هلیم که خوردم با خودم گفتم ای کاش فلشی اختراع می شد که باقیمانده ی هلیم را روی آن می ریختم و ادامه اش را می رفتم در خانه می خوردم همون کاری که بارها با نرم افزارهای مختلف می کنم چون هلیم هم جزو نرم افزار های خوب است. مثلا من خودم در روز هشتم ماه محرم حتما در سرای سرکه این نرم افزار را روی دستگاه هاضمه ام نصب می کنم چون انتی ویروس خوبی است و همه ی ویروسها را لت و پار می کند.
    از شوخی گذشته من به این باور رسیده ام که این برکت سید الشهداست که این سفره های به این عظمت را راه می اندازد و تازه این در بحث ماکولات است و اگر انسان به معنویات آن هم باشد چه چیزهای باارزشی که در این ماه گیرش نمی آید.

    • mohammad می‌گه:

      سلام و تشکر. راستش را بخواهید من حلیم اونور آبی (جوی جعفری آب داره؟!) نخورده ام و نمی دونم که به پای حلیم های مان می رسد یا نه…
      گاهی اوقات بعد از خوردن آبگوشت آدم وسوسه اش می شود که برود حلیم هم بخورد! ولی به دلیل آینده نگری و احتمال پایین آمدن شایستگی تکاملی اینجانب، از انجام این عمل سر باز می زنم و می گویم: “اکنون، رفتن به حلیم خوری مایه ی رسوایی ست. باید غیر مستقیم به حلیم رسید. من نباید پیش حلیم بروم. حلیم باید بسوی من بیاید…” و گاهی اوقات هم می شود و شام را می افتیم!!

  6. ندا می‌گه:

    سلام خوش بحالتون که امسال هلیم خوردید. من اخرین باری که بشرویه هلیم خوردم ۱۷ سال پیش بود که از سرای سرکه برای بابام آورده بودند و ماهم خوردیم. به هرحال حداقل لطف کنید یه نفر که طرز تهیه دقیق هلیم بشرویه ای رو بلده البته از خودش درنیاره مثلا از آشپزهای سرای سرکه بپرسین و مکتوب به ایمیل من بفرستید. شاید خدا خواست و روزی که بیکار بودیم توی خونه اندازه یه قابلمه کوچولو درست کردیم به یاد بشرویه… یه پیشنهاد دیگه هم دارم: سلام خسته نباشید و تشکر از مطالب زیبای وبلاگتون. یه جوری پیشنهاد من رو در وبلاگ به نظر سنجی بذارین و نتیجه رو به مسئولین مربوطه و هیئتهای عزاداری شهرستان منتقل کنید. شاید علاوه بر موافقت قدمی نیز دراین راه بردارند: حسینیه عظیم حاج علی اشرف ۴۰۰ سال پیش و برای جمعیت آن زمان ساخته شده است. الان به خوبی مشهود است که این حسینیه امکان خدمات دهی به جمعیت فعلی شهر را ندارد و مطمئنا در آینده این موضوع حادتر خواهد بود. اگر اقایان هیئت امنای هیئتهای مذهبی که سالانه میلیونها تومان و حتی درمواردی به میلیارد هم می رسد خرج هیئت و ساختمان هیئت خود می کنند، همت کنند می توانند به صورت مشترک و بدون اینکه نامی از اقای x و y و z باشد یک حسینیه جدید با طراحی و شکل و شمایل همین حسینیه حاج علی اشرف در زمینها و خانه های متصل به حسینیه مرحوم حاج علی اشرف بسازند به گونه ای که تا ۴۰۰ سال دیگر گنجایش خیل عظیم مشتاقان محرم و عزاداران حسینی را داشته باشد. هیچ کاری ندارد فقط کمی همت عالی و آینده نگری این مهم را ۳ ساله به نتیجه می رساند. همچنین می توان در لوحه و سنگ نوشته ای نام صاحبان همت و ساعیان و بانیان مکان را ثبت کرد. هرچند که خداوند نیاز به ثبت فیزیکی ندارد و درجای دیگری آنرا ثبت می کند. این یک پیشنهاد یک پیشنهاد دیگر اینکه مراسم علمگردانی وصلاه کشی روز اول محرم را بعنوان میراث معنوی شهرمان ثبت کنیم. هم در میراث فرهنگی ایران هم در یونسکو. تشکر و آرزوی موفقیت

    • mohammad می‌گه:

      سلام
      ۱- متاسفانه بنده امسال حلیم نخوردم! سال دیگه که بیکار باشم، حتما طرز تهیه ش رو میگیرم.
      ۲- من زیاد وارد مسائل اجتماعی شهرمون نشده ام و یحتمل نخواهم شد. خودتون که می دونید اوضاع چه جوریه! برای ساخت حسینیه در صورتی که به حسینیه قبلی و به سنت ما در عزاداری در حسینیه لطمه ای وارد نشه، کار خوبیه… خدا به گوش مسئولین برسونه! ما که از این ارتباطات نداریم!
      ۳- در مورد پیشنهاد ثبت میراث معنوی کاملا موافقم. اما هنوز هم هیچ فیلم یا عکسی که بتواند فرهنگ ما را در عزاداری (به گونه ای متفاوت با دیگر شهرها) نشان دهد، گرفته نشده است و این است مشکل ما!

  7. محمد فرقانی می‌گه:

    سلام
    حاج محمد اقای عزیز
    خیلی گرفتاری ..به سرکار علیه ندا بفرمایید که این حلیم باید یه دیگ بزرگ باشد و با هیزم پخته شود و دم بکشد و یه شب تا صبح آشپزی آن وقت میگیرد…توی قابلمه..و روی اجاق گاز ..نه اصلا امکان ندارد…

    ضمنا همچین وبی بوده و ما بی خبر؟؟؟؟دمت گرم…داشتیم

    • mohammad می‌گه:

      سلام… به به… روشن شدیم!
      ۱- ما یه سیخی زدیم به سایتتون و چه واکنشی بهتر از این! خیلی خوبه که شش دانگ حواستون رو بشرویه.کام ه!
      ۲- کاملا صحیح! متاسفانه تا این لحظه من نه پختن آبگوشت رو دیدم و نه پختن حلیم رو! اینا هم که نوشتم یا خیالاته و یا بخش هایی از کلام پدر (با تلخیص)!
      ۳- پیش میاد دیگه. یه مثلا سایتی زدم که دفتر خاطراتم باشه و نگارشم بهتر بشه.
      خوشحال شدم… ممنون

  8. محمد فرقانی می‌گه:

    سلام
    شما اختیار دارین سایت بشرویه دات کام به داشتن یارانی چون شما افتخار میکنه و مدیون شماست..

  9. maria cullen می‌گه:

    سلام آقای قدرتی!
    ببخشید اگه میشه بفرمایید برای درس های عمومیتون از چه کتابایی استفاده میکنید!
    ترجیحا به جز زبان باشه!
    اگه روش مطالعه خاصی هم واسه خوندن درس های عمومی (خصوصا ادبیات) دارید ارائه بدین ممنون میشم! انشاءلله تو کنکور از رتبه های تک رقمی کشور باشین.
    موفق باشین. منتظر جوابتون هستم.

    • mohammad می‌گه:

      علیک سلام خانوم ماریا!!
      ——————
      کتابها:
      ادبیات= سبز گاج (البته در کنار نکات معلم)
      زبان فارسی= خیلی سبز (به صورت مدیریت شده و هماهنگ با نظر طراحان کنکور)
      عربی= فوت و فن عربی، خیلی سبز
      دینی= صلوات!
      ——————
      روش:
      اگه درسی رو دوست داشته باشین، بدون شک در اون درس موفق میشین!
      ادبیات= درست خواندن بیت و تشخیص اجزای جمله مهمه. در مبحث آرایه هم تمرین و تمرین و تمرین…
      عربی= ۹۵ درصد قواعد و ۵ درصد ترجمه… هر چی بیشتر و کامل تر بخونید (حتی از رشته انسانی و خارج از اون). +تست
      دینی= تشخیص بخش های مهم کتاب و تکرار و تکرار در خوندنش. حفظ آیات هم میتونه کمک کننده باشه (بستگی به طراح تست داره)
      ——————
      اگه خدا بخواد همه میتونن اول بشن

  10. بهاره می‌گه:

    سلام
    وبلاگ من با یه ترانه دیگه به روزه
    خوشحال میشم سر بزنید …
    ………………
    کاش شما هم زود به زود به روز می کردید
    آخه قلم خیلی خیلی خوبی دارید و عالی می نویسید…
    …..
    وبلاگم منتظر شما و نظر شماست…
    روزگار خوش
    خدانگهدار

    • mohammad می‌گه:

      سلام. متاسفانه وقت سر خاروندن ندارم؛ چه برسه به نوشتن! البته اگه جرقه های زاینده ی ایده(!) خیلی بزرگ باشه، منو به نوشتن وادار میکنه…

  11. moeen می‌گه:

    آقا محمد عکس حلیمی که گذاشتی خیلی شبیه شله مشهدیه… آخه حلیم توش لوبیا نداره که…

    • mohammad می‌گه:

      اینی که می بینید یکی از کاسه های حلیم محرم امساله که براتون فیگور گرفته! عمده مواد حلیم اینا هستش:
      بلغور گندم(=درشته)، گوشت، لوبیا، نخود

  12. maria cullen می‌گه:

    راستی بابت جواب سوال هم ممنون! لطف کردین. شرمنده دیگه :(
    موفق باشین.

  13. بهاره می‌گه:

    سلام. آیا این نظر ثبت می شود؟ یا مثل دفعه قبل جان به سرم می کند و نمی شود؟ وبلاگم به روزه سر بزن. روزگار خوش. خدانگهدار.
    ———-
    آخ جون! نظرم ثبت شد. دفعه قبل دیوونه شدم. کد امنیتی می خواست و قبول نمی کرد. برای همین بود که بهت خبر نتونستم بدم که وبلاگمو به روز کردم و بیای و بخونی… به روزم

  14. بهاره می‌گه:

    سلام داداش محمد.
    چرا به روز نمی کنی؟
    که خوب می نویسی…. بیشتر بنویس.
    بی خیال امتحانا و درس و اینا..
    نوشتن و پست گذاشتن که وقت زیادی نمی گیره.
    در مورد فیلم هایی که پخش می شه بنویس…
    خوشحال میشم نوشته هاتو بخونم.
    روزگار خوش
    خدانگهدار

دیدگاه خود را به ما بگویید.